تبلیغات
*وبلاگ رسمی روستای باب الحکم* - شعر سبد ... از علیرضا ابراهیمی
وبلاگ رسمـی روستـــای بـاب الحکـم
 
 


<-BlogDescription->

شعر سبد ... از علیرضا ابراهیمی
به نام خدا

سبد

روزی من رفتم ز روستا تاکه بستانم سبد***روز سردی بود دیدم ازدحام جمعیت
صف مردا بود مرز سیصد نفر***صف زنها بود تقریبا به مرض پنصد نفر
بردنم در اخر صف چون بودم پیرمرد  ***گفتن  انجا هر چه خواهی به دور خود بگرد
ساعت هفت بود که من رفتم به صف
***گفتم در بهر سبد باید که جان آید به کف
ساعت هفت شب رسیدم انجا نصفجان***گفت کارتت را بده اٍلا دگر اینجا نمان
کارت خود را دادم اما گفت کارتت نیست خوب
***کیسه خالی خود را پرت کن در سمت جوب
گر ترحم می نمودی اقای رییس 
*** می ریختی رو یارانه نمیشد هیچکس ، اسیر
این اشک هاهم هیچوقت نمی ریخت
***بیگانه هم برما این همه نمی خندید
 گفتم از دردم چون دوستدار کشورم 
***نامم ابراهیمی اما جانفدای رهبرم

علیرضا ابراهیمی



باتشکر از:
 اقای علیرضا ابراهیمی


::
:: مرتبط با: اشعار ,
نویسنده : سیدعلی موسوی
تاریخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392
وبلاگ رسمـی روستـــای بـاب الحکـم